تبليغاتX
تنهايی

تنهايی

مرواريد غلتان چشمت هيچ گاه جاری نشود ای سپيدی شبهای تارم

چشات

تـو اين روزا كه زندگي يه بازيِ پُر كلكه

عاشقيا پُر از ريا يه شوخيه بي نمكه

يار منُو خدا خودش از آسمون فرستاده

اينُو چشاش بهم ميگه همون چشايي كه تكه 

يادم مياد خيلي قديم وقتي كه تنها مي شدم

ميونِ آدما غريب ، رفيق غمها مي شدم

 هی از خدا می یرسیدم که چرا آدما بدن

كه چرا دشمنِ تُو و قاتلِ جونِ هم شُدَن

هي از خدا مي پرسيدم خدا جوابي نمي داد

آخه خدا تـو آسمون صداش تا اينجا نمياد 

يه روزي ديوونگي رُو به سيم آخرش زدم

از دنياتون بريدم و همسفر دريا شدم 

دريا به دريا ، كوه به كوه ، صحرا به صحرا ، در به در

مي گشتم و مي چرخيدم اون دور دورا ، اين دور و بر 

تا اينكه عشق خدا رُو تـو چشماي تُو فهميدم

انگاري من به جز چشات ديگه چيزي نمي ديدم 

خدا تُو رُو داده به من هيشكي حريفش نميشه

ميخوام اينُو داد بزنم باهات مي مونم هميشه

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1384ساعت 1:29  توسط تنها  | 

شونه انداختي بالا

هر بار كه گفتم مي خوامت ؛ شونه تو انداختي بالا

جووني مو به باد دادي ؛ بگو چي كار كنم حالا

منتظرت مونده بودم ؛ اما سوزوندي تنم

رفتي و آتيش كشيدي ؛ اون روزاي روشنمو 

نه تو كسي كه من مي خوام ؛ نيستي عزيز نا رفيق

برو سلامت سفرت ؛ زندگي شد زخم عميق 

غرور و خودخواهي تو ؛ جدائي رو رغم زده

هر روز و هر شب اون چشات ؛ از آشنايي دم زده

گول مي زنه ترانه هات ؛ چشماي بي قرارمو

به شهر مردن مي بره ؛ غرور و اعتبارمو

نه تو كسي كه من مي خوام ؛ نيستي عزيز نا رفيق

برو سلامت سفرت ؛ زندگي شد زخم عميق  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1384ساعت 0:33  توسط تنها  | 

عشق تو فقط حرفه

حرفاي عاشقونه

تو گوش من مي خوندي

تو لحظه هاي غربت

رفتي پيشم نموندي

دادي به من نويدي

با وعده هاي پوچت

بستي دو چشم خود را

تو لحظه هاي كوچت

نخواستي من بدونم

كه عشق تو دروغه

عشق تو رو زبونم

فقط يه حرف خوبه

درياي گريه ها  مو

پشت سرم گذاشتم

وقتي به تو رسيدم

ديگه نفس نداشتم

با تو اگر نبودم

شبم سحر نميشد

غمهاي كهنه من

زيرو زبر نميشد

نخواستي من بدونم

كه عشق تو دروغه

عشق تو رو زبونم

فقط يه حرف خوبه

بازم مسافر اون

جاده انتظارم

صبر مي كنم كه شايد

بازم  بياي  كنارم

اما بازم مي دونم

يه اشتباه ديگه س

زبون تو با منه

دل تو جاي ديگه س

نخواستي من بدونم

كه عشق تو دروغه

عشق تو رو زبونم

فقط يه حرف خوبه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 شهریور1384ساعت 19:36  توسط تنها  | 

مي دونم

ديگه دستت رو شده دوسم نداري مي دونم

نمي خواد چيزي بگي از رنگ چشات مي خونم

ديگه من پشت سرت آب نميريزم كه نياي

از خدام كه تو هيچ موقع ديگه من ونخواي

امشب و دوسم داري بهم محبت مي كني

ولي فردا ميشنوم داري خيانت مي كني

ديگه دستت رو شده دوسم نداري مي دونم

حتي از چشماي موزيت نمي تونم بخونم

خوب دوسم داشته باش چيزي ازم كم نميشه

حتي بي تو ام برام زندگي ماتم نميشه

مي گي دوسم نداري اين آخرين پيامت

ديگه حتي اگرم من و بخواي  من نمي خوامت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 شهریور1384ساعت 16:51  توسط تنها  | 

مترسک

Image hosted by TinyPic.com

بپا دروغ کم نیاری ، مترسک قصه ی من

همیشه نوبت تو نیست ، برای دل آتیش زدن

باور کنی یا نکنی ، این قصه قصه ی  منه

نمی زارم مترسکی ، به شیشه هاش سنگ بزنه 

سهم من از تو سر تره ، این دفه نوبت منه

تلخه برات اما بدون ، دیگه دلی نمی شکنه 

تو قصه ها تو دلقکی

نه با نمک که تلخکی

اما توی قصه ی من

بدون فقط مترسکی

توی شروع قصه ها ،عادت داری پا بزاری

کار تو اینه آدمو ، با غصه تنها بزاری 

نه آدمی نه آدمک ، مثه سایه می گذری

تموم خاطراتتو ، مثه سیاهی می بری 

اما من و ما می مونیم ، تا آخر این قصه ها

تویی همیشه دربه در ، همسفری با غصه ها

+ نوشته شده در  شنبه 19 شهریور1384ساعت 16:35  توسط تنها  | 

گلايه

   فكر نكنی كه باز دلم ، تو حسرت ديداره

می خوام بدونی كه دلم، ازت ديگه بيزاره 

نه يه سلام، نه يه پيام،قصه ديگه تمومه

آخر بازيس عزيزم ، دوستت دارم كدومه 

چشمای تونمی تونن، دوباره خامم كنن

ناز چشات نمی تونن، اين دفه رامم كنن 

سر به سرم نزار ديگه تموم شد

حيفه روزايی كه به پات ،يكی يكی حروم شد 

هی قهر وآشتی ، هی زدی كنايه

يه بار نشد ازت كنم گلايه 

نه شاخه گل ، نه حرف نو، بهانه‌ای نمونده

اين داغيه كه قلب تو ، روی دلم نشونده 

از تو و از افاده‌هات، اين دفه سيره سيرم

می خوام برم ازپيش تو، قلبموپس می گيرم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 16:59  توسط تنها  | 

دوری و دوستی

هر چي بگم از بدي هات ؛ بازم تمومي نداره

حقته كه اين روزگار ؛ پا روي قلبت بزاره

حقته كه بشكني ؛ به گريه هات خنده كنم

اون دل جنس سنگتو ؛ پيش چشام بنده كنم

دوري و دوستي شد برام ؛ يه زخم كهنه عميق

ديگه تموم عشق ما ؛ برو رفيق نا رفيق 

يادت مي ياد اون روزي كه ؛ منو گذاشتي سر كار

گفتي كه عاشق شدي ؛ ميموني تا هميشه يار

بعد يه عمر با وعده هات ؛ حوصله من سر اومد

ديدي نگاه عاشقت ؛ دروغگو از آب در اومد

دوري و دوستي شد برام ؛ يه زخم كهنه عميق

ديگه تموم عشق ما ؛ برو رفيق نا رفيق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 23:38  توسط تنها  | 

عشق يخي

آي آدما گول نخورين              با عشقاي دروغي

با قولاي بلامحل                   با وعده هاي الكي

تو اين روزاي گرگ و ميش     قاطي شده عشق و هوس

عشقاي امروزي شده              يه مش دروغ همين و بس

مثل قديم رنگ نداره              حناي عاشقا ديگه

خيلي چيزا عوض شده            هيشكي بهت راست نميگه

دلارو قسمت ميكنن                انگاري كه نذري دارن

هرجا ميرن يه تيكه دل           پيش يكي جا ميزارن

تو اين زمونه عاشقي              حساب كتابي نداره

اين روزا حتي آسمون             يه جاي آبي نداره

 شبا توي مهمونيها                  عشق يخي فراونه

 فردا كه آفتاب بزنه         هيچي ازش نمي مونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 23:19  توسط تنها  | 

عشق غلط

واسه من قصه نگو                سرموشيره نمال

ميدونم قصه چيه                همه چي رو بي خيال

پاشو عكسامو بذار                 توي قاب خاطره

شترا قطار شدن                    رفتني بايد بره

توگل شب بو رو خار             درو ديوار ميبيني

روزاي آفتابي رو                  تو ، شب تار ميبيني

ميگي اون سنگ سياه             كه تو سينته دله

حرف از عاشقي زدن             با تو خيلي مشكله

اگه عشقي هم باشه              توي قصه هاس فقط

ما بايد خط بكشيم                  روي اين عشق غلط

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 2:55  توسط تنها  | 

سيب قرمز

تو صدات زنگ دروغه                 تو چشات رنگ فريبه

با غريبه خودي هستي                   با خودي مثل غريبه

تورو خوب ميشناسه حالا               اوني كه دل به تو داده

يه سيب قرمزي اما                       تو دلت لكه زياده

هواي سمي تو قلبت                      گل احساسو سوزونده

خوشي اما نميدوني                       كه ازت چيزي نمونده

بار اول توي بازي                       با تقلب منوبردي

دلو بايد رو مي كردي                    نتونستي كم آوردي

حالا من يا كس ديگه                     واسه تو فرقي نداره

كسي كه دل تو سينش نيست            روي دلها پا مي زاره

+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1384ساعت 2:44  توسط تنها  | 

حُقه

اشکات گولم نمی زنــن

دنیا مو هم نمی زنــــن

حرفهای عـــاشقونه ات

دیگه گولــم نمی زنـــــن

گلهای یادگــــاریتـــو

دادم بـه دســـت رودخـونه

شاید که یادت بمــــونه

دیگـــه نگـری بهـــونـه

هرچی باهات راه اومدم

هر چی که کوتــاه اومــدم

عاشقی رو یــادت دادم

 یه روز به پاهات اوفتـــادم

اما دیــدم دروغــــا تو

نیرنگ تـــوی حرفـــاتـو

حالا تو یـــاد من دادی

دروغ بــــــگـــــــــم

بشـــم یه آدم دیــــگه

ازعشـــق بی فروغ بگـم 

  آره تو ياد من دادي

  

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1384ساعت 1:14  توسط تنها  | 

تراش روميزي

تو با خودت فكر مي كني من يه تراش روميزيم

تا حوصله ت نوكش شكست؛ بهم ميگي خوب چيزي ام

هر دفعه كه مي بينمت ته دلم خالي ميشه

هر سال بهار بهم ميگي امسال عجب سالي ميشه

تراشه هاي غصه تو توي دلم جمع مي كنم

واسه دل پر از غمم بهونه سر هم مي كنم

من يه تراشم يه تراش ؛رو ميز سرد خاطره

يا شايدم پنجرهاي كه داشتنش يادت مي ره

كنار اون چراغي كه هميشه خاموش مي كني

يه روز من و مي ذاري و يه روز فراموش مي كني

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 15:25  توسط تنها  | 

اعتراف

وقتشه اعتراف كنم بودنم از بودن توست

حرير انديشه من بستر آسودن توست

وقتشه اعتراف كنم تو عشق والاي مني

يا به بيان ساده ترتموم دنياي مني

+ نوشته شده در  جمعه 4 شهریور1384ساعت 3:51  توسط تنها  | 

كوه خاموش

وقتي كسي گوش نميده ميخواي كه ازچي بخونم

حتي اگه تو جمع باشم ميخوام كه تو خواب بمونم

وقتي كه فرقي نداره گفتن و يا نگفتنم

گفتنيها تو قفسه حتي اگه آسمونم

وقتي كه از پنجره مون نگاه به اين شهرميكنم

دلم ميخواد پر بگيرم از آدماش فرار كنم

چشام به چشم آفتابه تو دل من گرد غروب

ابره و ابره دلكم بگوآخه چكار كنم ؟

آي آدما آي آدما من كه گذشتم از خودم

از اين حصار سرد و يخ ميشم پرنده مي پرم

به فكر فرداها باشين منكه يه كوه خاموشم

به فكر فرداها باشين منكه يه كوه خاموشم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1384ساعت 18:31  توسط تنها  | 

عادت جنون

 يه حالي تو صداي توس            كه من نمي تونم بگم

 وقتي صداتو ميشنوم            سبك ميشم ، هوا ميرم

 صداي تو عشق منه                 تا ميتوني بخون بخون

شعرامو هيشكي مثل تو           نمي خونه اين وبدون

عاشقا ديوونه ميشن                  وقتي كه بارون بباره

جنونشون گر ميگيره                 تب هذيون گويي داره

امشب هوا بارونيه               ببين كي ديوونه ي توس

كافيه در رو وا كني           مي بيني همخونه ي توس

خونه ي تو حنجر ته                      بيا با هم داد بزنيم

به نام عادت جنون                       همصدا فرياد بزنيم

دوره ديگه دوره ي ماس              بايد طلسمو بشكنيم

عاشق و ديوونه بشيم                     به سيم اخر بزنيم

بايد طلسمو بشكنيم                      به سيم اخر بزنيم 

+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1384ساعت 23:25  توسط تنها  | 

پينوكيو

Site Search!تـو فكر اينَم كه چرا اسير ماتم نشدي

تـو قلعهء رنج و عذاب زندونيِ غم نشدي

يادمه اون روز كه رفتي تُو رُو نفرينت نكردم

خُب واسه اينه كه هنوز شكسته و خم نشدي

وقت خدافظي كه شد ابر بهار شدم واسَت

واسهء دلخوشيم حتي بارونِ نم نم نشدی 

آرزو داشتم هميشه تا ابد پيشم بموني

اما از اون اولشَم واسه من همدم نشدي

خنجرُو از رو بستي و قاتلِ جون و دل شدي

نمك رو زخمام پاشيدي ولي تُو مرهم نشدی 

برگ درختا كم شد و خزون رسيد با كلي درد

ارزش تُو بيش از ايناس هنوز واسَم كم نشدي 

ميگي ميخواي با من باشي ، ولي بازم دروغ ميگي

پينوكيو آدم شد و هنوز تُو آدم نشدي

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1384ساعت 23:3  توسط تنها  | 

لبه خسته

        بی توتاوقتی بيايی،پشت اين درامی‌شينم

نيستی اما توروهر جا، توی اين خونه می بينم

ای چراغ شهر خاموش               كه منو كردی فراموش

منه درموندرو افسوس                با غما كردی هم آغوش

منو اين عشق خيالی                  اما تو دور از ملالی

نمی دونی روزگارو                  می گذرونم با چه حالی

نمی دونم توكجايی؟ نمی دونم توكجايی؟

اما آرزوم همينه ، تا دوباره تو بيايی

بی تو اينجا يه غريبه ، با زمين وآسمونم

بايد از تو دل بگيرم، ولی افسوس نمی تونم

   ای ستاره وقتی رفتی                 رو‌ی من درارو بستی

 يار پرواز نمی خواستی              بال پروازو شكستی

    منو افسوس ِ جدايی                   منو درده بی صدايی

شده شعر لبه خسته‌ام                نازنين من كجايی

نمی دونم توكجايی؟ نمی دونم توكجايی؟

اما آرزوم همينه ، تا دوباره تو بيايی

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت 20:17  توسط تنها  | 

نيمه

بسه ديگه چيزی نگو

از اون روزايی که گذشت

حرفی نزن از خوابی که

پريد و ديگه بر نگشت

نگو که بعد از اون‌همه

جدايی و بی‌خبری

دوباره اومدی بگی

از هميشه عاشق‌تری

من ديگه چشمای تو رو

به خلوتم را نمی‌دم

دنيای تنهايی ‌هامو

به صد تا دنيا نمی‌دم

نگو دلت تنگ شده بود

چيزی از عاشقی نگو

نگو که باور ندارم

فايده نداره گفت و گو

بهونه و قصه بسه

تو اهل موندن نبودی

هميشه می‌خواستی بری

تو نيمه ی من نبودی

+ نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1384ساعت 22:43  توسط تنها  | 

نگو بخند

می خندم اما خنده هام ، نشونه ای از غممه

نگاه کنی ،خوب می بینی ، پنجه ی غم رو تنمه

بغض چشام همنفس ، خنده های رو لبمه

این خنده ها کنایه ای ، به خنجر تو قلبمه

نگو بخند ، وقتی که غم ، تو گرمی هر نفسه

خوب می دونی که خنده هام ، میله های این قفسه

دیگه نخوا  پنهون کنم ، دردی که توی دلمه

عمری به غم خندیدمو ، این روزگار حاصلمه

بجای این حرفای خوش ، بذار بشم مهمون تو

همنفس بغض صدات ، با چشمای گریون تو

بسه دیگه نگو بخند ، بذار که بغضو بشکنم

می خوام نقاب خنده رو از روی صورت بکنم

شاید که اشکام بشورن ، غمی که توی دلمه

مرحمی شه به زخمی که ، عمریه روی تنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 12:41  توسط تنها  | 

می‌دونم دوسم داری

یه نگاهم اگه نندازی به من

بگی چشماتو نمی‌بازی به من

می‌دونم دوسم داری

اگه حتا اسممو نمیاری

حتا وقتی می‌گی دوسم نداری

می‌دونم دوسم داری 

اگه بازیم دادی و منو سوزوندی

مهر باطل اگه رو دلم نشوندی

تو بدی می‌کردی اما بد نبودی

آخه اصلاً خوبی رو بلد نبودی

اما من این‌جا و هرجا و همیشه

وقتی بارون داره می‌خوره به شیشه

می‌دونم دوسم داری

پشت اون ابرای سنگینم که باشی

حتا خیلی دورتر از اینم که باشی

می‌دونم دوسم داری 

می‌دونم دوسم داری، بیخودی حاشا می‌کنی

چون دوسم داری با من این‌جوری بد تا می‌کنی

تو اگه می‌گی که هیچ کاری به کارم نداری

پس چرا همه‌ش منو خراب و رسوا می‌کنی

یه نگاهم اگه نندازی به من

بگی چشماتو نمی‌بازی به من

می‌دونم دوسم داری

اگه حتا اسممو نمیاری

حتا وقتی می‌گی دوسم نداری

می‌دونم دوسم داری

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1384ساعت 2:17  توسط تنها  | 

اشتباه

پَُـش سـرتـو نـگـاه نـــكـن               پــشـت سـرت فـقـط مـنم

فـكـر خودت بـاش و بــرو                    من مگه حرفـي مـيـزنـم؟

هــمــيـشـــه آرزوي مــن                  دل خـوشي هاي توبوده

ديـــر اومــدي امــا بــــرو                   رفتــن تــو خــيـلي زوده

حالا كه روزگار مي خـواد                   اشـــك منـو در بـــيـــاره

بــــرو بــذار تــنهـا بـاشـم                  بذار كه چــشمام بــبـاره

بـه هـر كـجا كـه مي رسي                 الـــهــي بـارون بــزنــــه

بـــه آرزوهــات بــــرســي                ايــنــا دعــاهــــاي مــنـه

تــقـصـيـر تـو نــبـوده كــه                    مـــــن سر راه تو بـودم

سـرزنـــشـــت نــمـيـكـــنـم               مـن اشـــتـبـاه تـو بـودم

پُـــش سـرتـو نـگـاه نـكــن              پـشـت سـرت فـقـط مـنـم

فـكـر خـودت بــاش و بـرو              كـه خيلي خسته س بدنم

+ نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1384ساعت 20:48  توسط تنها  |